اکسپرسیونیسم انتزاعی

صفحه اصلی آرشیو راهنمای خرید پرسش و پاسخ درباره ما پشتیبانی تبلیغات تماس با ما

صفحه نخست  » علوم انسانی  »  اکسپرسیونیسم انتزاعی

دانلود پایان نامه اکسپرسیونیسم انتزاعی مقاله پروژه مقاله اکسپرسیونیسم انتزاعی معنی اکسپرسیونیسم انتزاعی اکسپرسیونیسم انتزاعی چیست؟ سبک اکسپرسیونیسم انتزاعی نقاشی اکسپرسیونیسم انتزاعی هنر اکسپرسیونیسم انتزاعی نقاشی های اکسپرسیونیسم انتزاعی هنرمندان اکسپرسیونیسم انتزاعی نقاشان اکسپرسیونیسم انتزاعی سبک نقاشی اکسپرسیونیسم انتزاعی

Abstract Expressionism

 

اکسپرسیونیسم انتزاعی

اکسپرسیونیسم انتزاعی یا Action Painting که با نام جکسون پولاک  ( Pollock )گره خورده است در ایالات متحده در برابر مکاتب بزرگ نقاشان مدرن اروپایی، توانست چشمهای بسیاری را به خود معطوف کند. این جنبش فراگیر که بزودی دامنه خود را تا دیگر کشورهای جهان نیز گسترش داد، به دنبال خودو چون بسیاری از پدیده های هنری قرن بیستم مبانی تئوریک و نظری خود را نیز متولد کرد. هارولد روزنبرگ که از نظریه پردازان برجسته در هنرهای تجسمی محسوب می شود، بخشی از مباحث و مقولات مرتبط با این مکتب آمریکایی را در مجموعه مقالات خود به بحث کشاند که در زیر بخش اول آن را می خوانید.

نقاشی تجربی آمریکا در سالهای ۱۹۳۹ ـ ۱۹۳۰ اساساً با انتزاع هندسی سروکار داشت. بیشتر نقاشان و پیکرتراشان اروپایی که در دهه های چهارم و پنجم به امریکا رفتند از پیشتازان کوبیسم یا انتزاع هندسی بودند. موندریان که بدون تردید مهمترین شخصیت در جمع هنرمندان پناهنده به امریکا بود اسوه یی بود برای تمام کسانی که از گروه هنرمندان انتزاعی امریکا پیروی می کردند. با وجود ظهور این پیشوای انتزاع هندسی، نقطه اوج نخستین موج هنر انتزاعی امریکا، با شگفتی، انقلاب در اکسپرسیونیسم انتزاعی با سوررئالیسم، مخصوصاً سوررئالیسم پویای «میرو، ماسون، ماتا» است؛ لیکن در ردیابی آن باید آثار کاندینسکی،سوتین و حتی سبک متأخر پیکاسو را مورد توجه قرار دهیم. پیشگامان امریکایی نظیر گورکی،وبر و داو پی بردند که اینان در کدام عرصه مستقیماً نفوذ نکرده اند. اکسپرسیونیسم انتزاعی از نخستین روزهای پیدایش در ۱۹۴۲ تا شناسایی رسمی اش در ۱۹۵۱ در «موزه هنرهای نوین» با نام «نقاشی و پیکرتراشی انتزاعی آمریکا» به نیرومندترین جنبش اصیل در تاریخ هنر آمریکا تبدیل شد. در این دوره نقاشان و پیکرتراشان از شرکت و دخالت خویش در پدیده های جنجال برانگیز آگاه بودند چند منتقد مخصوصاً کلمنت گرینبرگ به دفاع از جنبش نوین برخاست.

فهرست مطالب

عنوان                                                                                                  صفحه

مقدمه ……………………………………………………………………………………………………………………………………. ۱

فصل اول : ( سبک هنری اکسپرسیونیسم (Expressionism ) )

پیشینه……………………………………………………………………………………………………………………………………. ۴

اکسپرسیونیسم Expressionism) )……………………………………………………………………………. 5

موضوع و مضمون آثار اکسپرسیونیستی Expressionisti) ) :…………………………………… 6

عقاید اکسپرسیونیست ها Expressionistha) ):………………………………………………………. 6

 قالبهای ادبی و هنری:…………………………………………………………………………………………………………. ۷

اکپرسیونیسم در آلمان ……………………………………………………………………………………………………….. ۸

گراوورهای اکسپرسیونیستی ………………………………………………………………………………………….. ۱۱

فصل دوم : هنرمندان سبک اکسپرسیونیسم Expressionism) )

ونسان ویلِم ون گوگ ………………………………………………………………………………………………………….. ۱۴

ادوارد مونک………………………………………………………………………………………………………………………….. ۱۷

جیمز انسور………………………………………………………………………………………………………………………….. ۲۲

ژرژ رئو…………………………………………………………………………………………………………………………………… ۲۷

امیل نولده…………………………………………………………………………………………………………………………….. ۳۱

گروه «پل»……………………………………………………………………………………………………………………………. ۳۴

ارنست لودویک کیرشنر……………………………………………………………………………………………………….. ۳۶

اریش هگل……………………………………………………………………………………………………………………………. ۳۸

اوتومولر…………………………………………………………………………………………………………………………………. ۳۸

ماکس پکشتاین……………………………………………………………………………………………………………………. ۳۹

کارل اشمیت- روت لوف…………………………………………………………………………………………………….. ۳۹

گروه سوار آبی……………………………………………………………………………………………………………………… ۴۰

واسیلی کاندینسکی……………………………………………………………………………………………………………… ۴۰

فرانتس مارک……………………………………………………………………………………………………………………….. ۴۷

اگوست ماکه…………………………………………………………………………………………………………………………. ۵۰

الکسی فن یاولنسکی…………………………………………………………………………………………………………… ۵۱

فصل سوم : سبک اکپرسیونیسم انتزاعی(      ( Abstract Expressionism

پیشینه………………………………………………………………………………………………………………………………….. ۵۴

اکپرسیونیسم انتزاعی      Abstract Expressionism………………………………………. 55

هنرمندان …………………………………………………………………………………………………………………………….. ۵۶

ویژگی ها………………………………………………………………………………………………………………………………. ۵۷

نقاشان معاصر امریکایی و گریز از فلسفه ………………………………………………………………………….. ۵۸

تداخل در بوم……………………………………………………………………………………………………………………….. ۶۲

مکاشفه………………………………………………………………………………………………………………………………….. ۶۵

نتیجه گیری ………………………………………………………………………………………………………………………… ۶۷

فهرست منابع و مآخذ………………………………………………………………………………………………………….. ۶۹

فهرست اینترنتی

 ۴٫  هنر انتزاعی:

اکسپرسیونیسم دوران هنر آبستره است. پیروان این مکتب، تقلید و پیروی از طبیعت را در ادبیات و هنر اکسپرسیونیست جایز نمی دانند. چون به عقیده آنان تقلید مستقیم از طبیعت به دلیل اینکه مانع خلاقیت هنرمند می شود، دیگر جایی در هنر مدرن ندارد. بلکه هنر در دنیای جدید بیشتر با انتزاع (Abstration) خلق می شود و به این وسیله هنرمند، فریادهای درونی، اسرار، دلتنگی ها، رنج ها، فشارهای ناشی از این دنیای مدرن را در هنر خود بیان می کند.

 قالبهای ادبی و هنری:

 ۱٫ نقاشی:

اکسپرسیونیست ها در وهله اول افکار و عقاید خود را در قالب نقاشی به تصویر می کشند. نقاش سبک اکسپرسیونیسم با الهام و تأثیری که از طبیعت می گیرد، انگیزه و احساسی درونی در او برانگیخته می شود که آن را بطور غیر مستقیم در اثر خود منتقل می کند. بر خلاف امپرسیونیست ها که بطور مستقیم از طبیعت الهام می گیرند.[۱]

تصویر ۱- ۱ ( چهره ی ون گوک یکی از هنرمندان برجسته سبک هنری اکسپرسیونیسم )

اکپرسیونیسم در آلمان

پیشرفت اکسپرسیونیسم در نقاشی آلمانی اوایل قرن بیستم را باید با توجه به پس زمینه ای مورد توجه قرار داد که در اواخر قرن نوزدهم مجموعه ای از نوشته های تاریخی، نظری و اننقادی درباره هنر را فرآورده بود. کنرادفیدلر (۱۸۴۱-۱۸۹۵) فیلسوف نو- کانتی آلمانی به امکان نوعی دانش عینی در هنر پی برده و در عین حال به شناخت مسائل مربوط به آفرینش فردی دست یافته بدو. او از یک سو به مخالفت با آن دسته از مفاهیمی که هنر را تقلیدی از طبیعت دانست برخاست واز سوی دیگر مخالف این بود که هنر بیان مضامین ناب ادبی یا احساس خالص انسانی باشد. او شاید نخستین منتقدی بود که به یک اثر هنری به مثابه محصول یک «نیاز درونی» نگریست، گرچه هرگز به چنین عبارتی معنای وسوسه جبری یا عرفانی را که بعدها نقاشان اکسپرسیونیست به آن دادند، نداد. بحث اساسی فیدلر این بود که اثر هنری لزوماً‌ محصول ادراک بصری یگانه نقاش است که با توانایی های او در انتخاب، شکلی آزاد از هر قید یافته باشد. نظریات او در کتاب ارزنه آدولف فن هیلدر براند پیکره ساز(۱۸۴۷-۱۹۲۱) به نام مسئله شکل در نقاشی و پیکره سازی (رک. کتابنامه) بیشتر شکافته شده است. در همان زمان روانشناس پیشتاز تئودور لیپس (۱۸۵۱-۱۹۱۴) نظریه کهن تری از درون یابی را پیش می کشید و گسترش می داد، که بنابر آن یکی شدن بیننده با اثر هنری شالوده درک و لذت زیبایی شناختی بود. این مفهوم که این معنا را با خود به همراه داشت که رنگ ها، خطوط با ترکیب بندی ها با فضاها خود دارای کیفیت های عاطفی خاص اند- شاد یا غمناک، الهام بخش یا ملال آور، پرتوان یا ضعیف اند- در تمام نوشته های درباره نوامبرسیونیسم، هنر نو و بعدها کوبیسم و اکسپرسیونیسم شایع بود. مهم ترین پیامد نظریه های لیپس در کتاب بسیار موثر ویلهلم ورینگر به نام انتزاع گرایی و درون یابی در ۱۹۰۸، تبلور یافت. ورینگر تز خود را بر ترکیبی از نظریه درون یابی و نظریات الوئیس ریگل( ۱۸۵۸-۱۹۰۵) مبنی بر اهمیت دادن به ثبت درونی نقاش، استوار ساخت. در حالی که او به اهمیت درونی یابی در آفرینش سبک های نمایشی واقف بود، بحران نقش مدرن رادر گریز او از طبیعت می دید، یک نوع «وسواس درونی» که متوجه سازمان بندی انتخابی یا انتزاعی کردن طبیعت بود، ورینگر همچنانکه انتظارش می رفت، به ویژه پس از آشنایی اش با واسیلی کاندینسکی در ۱۹۰۸، از هواداران و مبلغان پر و پا قرص اکسپرسیونیسم شد. حتی پیش از انتشار کتاب ورینگر، نظریاتی از این دست، در انتشارات مربوط به جنبش هنر نو- به خصوص در نشریه جوان، هفته نامه پن به سردبیری یولیوس مایر- گرایف منتقد، و هفته نامه رووبلانش، که بازتاب دهنده نظریات سبک گرایانه نبی ها بود، ارائه گردید. کتاب با همیت پل سینیاک به نام از دلاکروا تا نو امپرسیونیسم که در همان سال ۱۸۹۹ به زبان آلمانی هم ترجمه شد، با نظراتی که درباره سازمان بندی انتزاعی رنگ و خط، به منزله نخستین مسئله مورد نظر نقاش داشت، تاثیر بسیار پراهمیتی بر جای گذاشت. تأثیر آن حتی بیش از این بود، زیرا نمایشگاه نقاشی سورا و نوامپرنیست ها کمی پیش از آن در آلمان برگزار شده بود. به علاوه، هانری ون دوولد، پیش از آغاز قرن بیستم به تبلیغ عقیده اش درباره خط به مثابه یک نیروی انتزاعی پرداخته بود. در بسیاری از تأثیراتی که نقاشان آلمانی در حدود ۱۹۰۰ پذیرفته بودند سخن رفت؛ تمام این رگه ها در آلمان حدود ۱۹۰۵، یعنی سالی که فووها آثارشان را درسالون پاییزی پاریس نشان دادند، دست به دست هم دادند. خط سر راست رمانتیک گرایی و طبیعت گرایی آلمانی از کاسپار داوید فردریش تا نمادگرایی اواخر قرن نوزدهم و بعد تا اکسپرسیونیسم قرن بیستم تا اینجا مورد بحث قرار گرفت. ماکس لیبرمان (۱۸۴۷-۱۹۵۳) پس از مسافرت به پاریس ارتباط نزدیکی با سنت طبیعت گرایانه هلندی که نمونه اش کارهای نخستین ون گوگ بود، پیدا کرد. او نقاش با استعداد و التقاطبی بود که ضربات استادانه قلم مویش نمایانگر ستایش مداوم او برای فرانس بود. لیبرمان در بازگشت به وطنش شکل خاصی از امپرسیونیسم را عرضه کرد.

کریستیان رولفس (۱۸۴۹-۱۹۳۸) ( Rohlfs )

لویس کورنیت (۱۸۵۸-۱۹۲۵) ( Corn it )

پائولامودرزون- بکر(۱۸۷۶-۱۹۰۷) ( baker  )

نخستین رگه های اکسپرسیونیسم در آثار چهار تن از نقاشان تکرویی پدیدار شد که با هیچ یک از گروه بندیهایی که نقاط عطفی در نقاشی قرن بیستم آلمان به وجود آوردند، ارتباط نداشتند.

کریستیان رولفس تا پنجاه سالگی، به شکل سنتی منظره پردازی طبیعت گرایانه که شامل تجربیات اندکی در زمینه امپرسیونیسم نیز می شد، کارکرد. سپس با کارهای دوره آخر موته ونقاشی های ون گوک آشنا شد: همین ها منبع الهام او گردید. نتیجه کار مجموعه نقاشی هایی بود که در ۶-۱۹۰۵ از کلیساهای اعظم گوتیک آلمان کشید (کلیسای اعظم سن پاتر وکلوس در سویست. این آثار که ملهم از نقاشی های موته از کلیساهای اعظم است، نمایانگر نوعی سازمان بندی انتزاعی و هندسی سطح تصویر است که یادآور برخی از کارهای فرعی اکسپرسیونیستی در زمینه کوبیسم، مثل نقاشی های فرانتس مارک و لیونل فارینگر یا فوتوریست های ایتالیایی هستند. [۲]لویس کورنیت که هم پای اکسپرسیونیست های آلمان بود و هم معاصرشان و در حکم رابطی بود بین رمانتیک گرایی و نمادگرایی آلمان، یک نقاش تک چهره نگار جا افتاده بود. سالومه ی او یک منظر مرگ آمیز است، همچنانکه منظره های والشنزه او، با حرکت گزنده قلم مویی فوویستی – اکسپرسیونیستی اش چنین است).پائولامودرزون- بکر پس از ۱۸۹۹ در مستعمره نقاشان ورپسوده نقاشی می کرد، وگرچه به هیچ گروهی وابسته نبود، ولی از طریق دوستی با رینر ماریا ریلکه(که منشی رودن بود) و نیز مسافرت هایی نیز به پاریس، از پیشرفت های نوین هنری و ادبی خبر داشت. طی همین روابط مسافرت ها با نقاشان فرانسوی مکتب یار بیزون، امپرسیونیستها و بعد در سال های ۱۹۰۵ و ۱۹۰۶ با آثار گوگن و سزان آشنا شد. مرگ زودرس او تنها این رابرای ما باقی گذاشته است که دریابیم او چه دستاوردی می توانست داشته باشد، ولی در آثاری به مانند تک چهره از خود با گل کاملیا، درک او از ساده سازی نواحی گسترده رنگ چنانکه در کارهای گوگن دیده بود، آشکار است، و همین اثر او را به تفسیر رمانتیک بر حال و هوایی از شخصیت موضوع همانند کرده که نمایانگر ریشه های او در طبیعت گرایی غذایی آلمان و پیوستگی اش با اکسپرسیونیسم قرن بیستم آلمان است. [۳]

گراوورهای اکسپرسیونیستی

یکی از اساسی ترین رهاوردهای اکسپرسیونیسم آلمان احیاء کردن گراوورسازی به مثابه یک شکل پراهمیت هنری است. طی قرن نوزدهم تعداد بیشماری از نقاشان و پیکره سازان تجربی به ساختن گراوور دست زدند؛ و نزدیک به اواخر قرن نوزدهم گراوور سازی به دست هنرمندانی چون تولوز لوترک، گوگن، مایول، رودون و انسور، به منزله یک شکل مستقل هنری چنان اهمیت یافت که از دوران رنسانس به این سو چیزی به پایش نرسیده است. نقاشان اوایل قرن بیستم خارج از آلمان- پیکاسو، مونک، ماتیس، هوتار،کله، روئو- همگی علاوه بر نقاش، گراوورسازی های مهمی نیز بودند. اما گراوور سازی در آلمان اعتبار خاصی یافت. و احیاء آن به تشخیص نقاشی و پیکره سازی کمک کرد نولده، از میان اعضای گروه پل نخستین کسی بود که امکانات موجود در حکاکی بر لوحه چوبین را دریافت. با آنکه ، پیامبرب ، ۱۹۱۲، اثر نولده، تا حدی مدیون باسمه های چوبین آلمانی دوره گوتیک پسین و باسمه های چوبین پل گوگن و نیز لیتوگراف های گویا است، ولی نولده در اینجا به چنان تضاد فشرده ای از سیاه- و سفید دست یافته که این اثر را برتر از آثار پیشینیانش می نماید، کیرشنر، هم در باسمه های چوبین سیاه و سفید و هم در باسمه های رنگین خود، نقش و نگار پیچیده تر و خطی تری را به وجود آورد که بیشتر به باسمه های چوبی دورر و شوتگوار می مانست. هگل در پیکرهای ساده شده اش (دختر در حال استراحت، ۱۹۱۰) ، در پی نقش و نگاری انتزاعی و پراکنده تر بود و پکشتاین و اشمیت- روت لوف، هر دو به توسط این وسیله بیان به آنجا کشیده شدند که نوعی شیوه گرای اغراق آمیز بیافرینند- نگاه کنید به گفتگو کار پکشتاین؛ دو سرکار اشمیت- روت لوف، که در آن نوعی شیوه گرایی کوبیستی را به کار گرفته تا بر تأثیرهایی که می خواهد تأکید بگذارد.

بیشتر پیکره سازان اکسپرسیونیست آلمانی گراوور ساز نیز بودند. حکاکی بر لوحه چوبین وسیله بیان دلخواهی در اختیار ارنست بار لاخ نهاد تا به آفرینش مصورهایی از افسانه های عامیانه و قصه های خاص ژرمنی بپردازد. لمبروک در یک سری از گراوورهای نیزابی بر ظرافت خود ( چهار زن برهنه، ۱۹۱۳) به کار پژوهشی در زمینه برهنه نگاری کلاسیک پرداخت. در تاریخ استفاده از این وسیله بیانی، گرهارد مارکز برخی از دلپذیرترین تصاویر پژوهشی پر نقش از حیوانات زیرک و آگاه را آفرید.

کاته کلوینس (۱۸۶۷-۱۹۴۵) که همسر یک دکتر بود و با مسائل پزشکی فقرا سروکار داشت، خود و هنرش، یعنی هم گراوورسازی و هم پیکره سازی، را وقف اعتراض یا انتقاد اجتماعی کرد او به مانند، اونودیکس و جورج گرووس، از نخستین واقعگراهای اجتماعی آلمانی بود که در اوان جنگ جهانی اول و بیش از آن، از دل جنبش اکسپرسیونیسم سربرآورد، او که اساساً یک واقعگرا بود تا حدی خود را از اکسپرسیونیسم گروه پل یا کاندینسکی یا گروه سوار آبی Der Blaue Reiter، کنار نگه داشت و خود را با نیروی تمام وقف مشکلات و محرومیت های طبقات فقیر و محروم کرد.[۴]

 

فصل دوم : هنرمندان سبک اکسپرسیونیسم Expressionism) )

 

 

۱-  ونسان ویلِم ون گوگ ( Vincent van Gogh) (۱۸۵۳- ۱۸۹)

ونسان ویلِم ون گوگ ( Vincent van Gogh) نقاش معروف این سبک، زاده هلند بود. نام او در زبان هلندی فینسِنت فان خُخ تلفظ می شود. ونسان، تلفظ فرانسوی اسم کوچک اوست و در انگلیسی وینسنت می گویند( Vincent van Gogh)

تصویر ۲- ۱- ( چهره ون گوگ  )

ون گوگ عاشق گل آفتابگردان بود و مجموعه گل های آفتابگردان او از معروفترین نقاشی هایش است که در کل از یازده اثر تشکیل شده، وی می‌گفت:” زردی آفتابگردان بهترین رنگی است که می توان پیدا کرد. خیلی شاد است. واقعا شاد است.”

تصویر۲- ۲ – ( گل آفتابگردان اثر ون گوگ )

او از بیماری روانی رنج می برد و در طی یک حادثه قسمتی از گوشش را برید! ونگوگ جوانی خود را به عنوان دلال هنری، معلم و واعظ هنری گذراند. او کار هنری خود را به عنوان یک هنرمند از سال ۱۸۸۰ و در سن ۲۷ سالگی شروع کرد. در ابتدا از رنگهای تیره و محزون استفاده می کرد تا اینکه در پاریس با امپرسیونیسم و نئوامپرسیونیسم، آشنا شد و این آشنایی پیشرفت هنری او را سرعت بخشید. در ۱۰ سال آخر عمرش حدود ۹۰۰ نقاشی و ۱۱۰۰ طراحی بر جای گذاشت. برخی از مشهور ترین آنها در ۲ سال پایانی عمرش کشیده شده اند و در ۲ ماه پایانی عمرش تنها ۹۰ نقاشی برجای گذاشت. در سال ۱۸۹۰ به دکتر روانشناس (Dr.Gachet) که از او پرتره ای کشیده است، مراجعه کر

[۱] – همان منابع

[۲] – پاک باز / روبین / دایره المعارف هنر/ چاپ ششم  / سال انتشار / ۱۳۱۸/ ص ۲۵۷ /

[۳] – گاردن / هلن / هنر در گذر زمان / به تجدید نظر هورست دلاکروا ریچار د ج / ترجمه محمد تقی فرامرزی ( تهران ) آگاه ۱۳۶۵ / چاپ ششم / ص ۶۲۰- ۶۱۷

[۴] – گاردن / هلن / هنر در گذر زمان / به تجدید نظر هورست دلاکروا ریچار د ج / ترجمه محمد تقی فرامرزی ( تهران ) آگاه ۱۳۶۵ / چاپ ششم / ص ۶۲۰- ۶۱۷


قیمت : 12000 تومان
[ بلافاصله بعد از پرداخت لینک دانلود فعال می شود ]








تبلیغات